غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

475

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

ذكر جلال الدين حسن بن محمد بن على ذكره السلام ولادت جلال الدين حسن فى سنهء اثنى و خمسين و خمس‌مائه اتفاق افتاد و او بعد از فوت پدر در سنهء سبع و ستمائه تاج حكومت بر سر نهاد و بخلاف آبا و اجداد در تمهيد مبانى ملت بيضا و تشئيد قواعد شريعت غرا سعى و اهتمام نمود و از مراسم كيش الحاد و لوازم سوء اعتقاد به قدر وسع و امكان اجتناب و احتراز فرمود و اتباع و ملازمان خود را بر ارتكاب ملاهى و مناهى زجر كرد و رسم اذان قامت و اقامت نماز جمعه و جماعت پديد آورد و در هرقصبهء از قصبات ولايت رودبار حمامى و مسجدى بنا نهاد و ايلچيان بناصر خليفه و سلطان محمد خوارزمشاه و ديگر ملوك اسلام فرستاده از حسن اعتقاد خويش خبر داد و خلفا و سلاطين او را درين امر تصديق نموده ابواب مكاتبات و مراسلات مفتوح ساختند و ائمه دين و علماء ملت سيد المرسلين در باب صحت اسلامش فتاوى نوشته او را جلال الدين حسن نومسلمان خواندند و جلال الدين حسن روزى در حضور فقها و مفتيان قزوين كه در باب اسلام او سخن داشتند آبا و اجداد خود را لعن كرد و مصنفات حسن صباح را كه مشتمل بود بر فروع و اصول مذهب اسماعيليه بسوخت و بعد از وقوع اين حركت آن جماعت نيز معتقد جلال الدين حسن شده بكمال ديانتش اعتراف نمودند و مادر حسن نومسلمان در ايام دولت پسر عازم گذاردن حج اسلام گشته جلال الدين بدستور ديگر سلاطين رايت و سبيل مصحوب والده گردانيد و چون ببغداد رسيد ناصر خليفه آن ضعيفه را تعظيم كرده رايت جلال الدين حسن را بر علم سلطان محمد خوارزمشاه تقديم داد و سلطان ازينمعنى رنجيده كينهء ناصر در دل گرفت و پس از آنكه حسن نومسلمان يازده سال و نيم بدولت و اقبال بگذرانيد در ماه رمضان سنهء ثمان عشر و ستمائه به علت اسهال متوجه عالم عقبى گرديد ذكر علاء الدين محمد بن جلال الدين حسن مادر علاء الدين محمد در سلك بنات بعضى از حكام گيلان انتظام داشت و او در سن نه سالگى قايم‌مقام پدر شده جمعى كثير را بتهمت آنكه جلال الدين حسن را زهر داده‌اند بكشت و شيوهء ناستوده اجداد خويش پيش گرفته بر روش پسنديدهء پدر انكار نمود لاجرم بار ديگر در ولايت رودبار و قهستان رسم فسق و فساد و زندقه و الحاد آشكار گشت و قواعد مبانى دين مسلمانى روى بانهدام نهاد و چون مدت پنجسال از حكومت علاء الدين در گذشت بىمشورت طبيبى فصد كرده خون بسيار برداشت و به اين سبب خلل فاحش بدماغش راه يافته منجر به علت ماليخوليا شد و هيچ آفريده را زهره نبود كه لفظى در باب پرهيز و دوا به او بگويد و هركس سخنى از مهمات ملكى و مالى بعرض او رسانيدى كه موافق طبع شومش نبودى فى الحال آنكس را بكشتى لاجرم حالات ولايات را از وى پوشيده مى داشتند و در زمان علاء الدين محمد ناصر الدين محتشم كه حاكم قهستان بود و اخلاق ناصرى